بسم الله الرحمن الرحیم
نوشتار اخیر اقای علایی و گفتار موخر اقای افروغ هردو جنجال افریدند. این دو اگرچه از حیث محتوا مجالست و مجانستی با یکدیگر ندارند اما از ان رو که در شکل و صورت هردو بیان محسوب می شوند قابل تامل هستند. نه از حیث محتوا که ان قصه ای دیگر است بلکه از منظر واکنش هایی که نسبت به این دو کنش بیانی و زبانی صورت گرفت. شان بیان و فلسفه وجود ازادی بیان البته حکایتگری اندیشه است و اگرهم بیان ارزشی دارد وامدار ارزشمندی اندیشه ازاد است. پس بست بر پای بیان نهادن اندیشه را به بند کشیدن است.
این دو بیان که یکی وجود مکتوب و دیگری منقول دارد درون مایه ای انتقادی دارد یکی بالتصریح و دیگری انگونه که ادعا می شود بالتعریض. اینکه این انتقاد ها حق هستند یا باطل البته یک داوری ارزشی است که می تواند اعمال شود اما حق بودن یا نبودن این درون مایه خللی به داشتن حق بیان انها وارد نمی کند. نمی بایست از تفکیک منطقی میان حق بودن و حق داشتن غفلت نمود.
باید به استقبال ازادی نقد و نقد ازادانه شتافت نه انکه از ان روی برگرفت و بدان ادبار داشت. بر نقد اثار معرفت شناختی مترتب است که وجود و شیوع ان نه تنها حکایتگر اطمینان از حقانیت و قوت اندیشه خودی و بطلان و ضعف اندیشه رقیب است بلکه در اشکار شدن نور حق و اطفای سیاهه باطل نیز یاری رسان خواهد بود.
هراسیدن از نقد و از ابراز ان به رنجوری افتادن البته دربردارنده اذعان به شکست پذیری و ابطال پذیری اندیشه مورد حمایت است. چرا که حق ماندنی است و سیره حق مداران هماورد طلبی است تا در چکاچک اندیشه ها برق حقیقت برای تنگ نظران کم سو نیز بزند و نقاب از حق و باطل بیافتد.
البته نقد نیز نقد پذیر است. انکه با نردبان نقد به بام بیان رسیده است خود نیز محکوم به نقد پذیری است چرا که تنها خالق متعال سوال ناپذیر و غیر مسوول است و نشاید و نباید که با تعمیم خصیصه های ربوبی به بندگان فرایند خداسازی را انجام داد.
جامعه متفکر که الگوی پشرفت ایران اسلامی است جامعه ای است که نقد عزیز و منتقد محترم است به شرط انکه بازی نقادی را بدانند و بدان ملتزم باشند.
باب نقد و بیان را بستن البته خود فتنه افرین است و عماری لازم است تا نگذارد تیشه بر ریشه ازادی خورد که در نبود ازادی انچه بیش از همه اسیب می بیند بود ان ارزش هایی است که در سایه سار ازادی رشد و نمود یافته اند مانند عدالت معنویت اگاهی و مانند ان.
اینکه جامعه چنین دچار التهاب شده است نشانگر و حکایتگر نزاری ان است. پایین بودن استانه تحمل و بی منزلتی نقد در هندسه معرفتی و خلط نقد و نفی خود زمینه ساز این بیماری است که درمان می طلبد.
بیان صرفا ابراز اندیشه است و تضارب ارا که در لسان اهل بیت علیهم السلام مولد علم است نمی تواند مخل امنیت گردد مگر انکه امنیت را تنگ نظرانه تعریف و تفسیر نمود که چنین امنیتی البته سست بنیان خواهد بود و اندیشه انتزاعی هم می تواند عینیت ان را بر هم زند.
جامعه متفکر شدن مقصد جامعه ایرانی است و این یعنی دور بودن و بالفعل نبودن این نقطه. پس باید با تمرین ازادی و نقد پذیری و نقد نقد جای نفی ان زمینه های متفکر شدن جامعه را فراهم نمود.
تفکر البته از ابشخور ازادی فربهی می یابد. جهت دادن به فکر و مهندسی کردن ان قلب ماهیت دادن ان است. چرا که فکر خودرو و وحشی است. نمی توان جامعه را متفکر کرد تنها نسبات به یک فکر رسمی. که اگر چنین شود تنها اسمی از تفکر می ماند نه رسمی از ان.
جامعه متفکر ایران اسلامی جامعه ای است که در ان اگر هم نقدی نسبت به حاکمیت و سیاست های خرد و کلان صورت می پذیرد با تیغ نقد و اندیشه به مصاف ان برخواسته شود نه انکه واکنش های عاری از اندیشه به منصه ظهور برسد.
پیاده نظام جنگ نرم می بایست مترصد نقد ها باشد تا ان ها را پاسخی از جنس اندیشه دهد که اندیشه را اندیشه به مصاف اید و بداند که اشتراک در لفظ جنگ رهزن حقیقت نشود و اقتضایات و لوازم این دو جبهه متنافر را خلط نکند. پس همان به که کار قیصر به قیصر و کار پاپ به پاپ واگذار شود.
نگارش در تاریخ سه شنبه 27 دی 1390 توسط محمد هادی ذاکرحسین
| نظرات ()
بسم الله الرحمن الرحیم
ترور شهید مصطفی احمدی می تواند فرصتی برای باز اندیشی معرفت شناختی در باب مساله *تروریسم* باشد. شاید فربه ترین دلیل در نفی تروریسم نقض *اصل غایت بودن انسان* و استفاده ابزاری از انسان برای تحقق اهداف مورد نظر تروریست ها باشد...
اما فارغ از تاملات حقوق بشر شناختی در باب مساله تروریسم که نیازمند نظریه پردازی های دقیق در مفهوم شناسی آن و بازشناسی آن از اغیار و مفاهیم رقیب و مشابه می باشد تا در بستر ابهام و اجمال آن حق و باطل با یکدیگر خلط نگردد وقوع ترور اخیر که قطعه ای از جورچینی است که *تروریسم دولتی نظام سلطه* در راستای اخلال در *نهضت علمی فراگیر* آن را *طراحی و یا همراهی* نموده است زمینه بیرون کشیدن تیغ نقد از نیام بیان است تا از رهگذر اصلاح کاستی های موجود از تکرار چنین حوادثی پیشگیری شود...
حقیقت آن است با راهبری رهبری نظام آتیه جمهوری اسلامی و الگوی پیشرفت آن و چشم اندازی که برای آن رصد شده است مصبوغ به آگاهی و تفکر و دانش و فن است.
اما رسیدن به این آتیه درخشان یا همان *جامعه متفکری* که رهبری بدان اشارت نموده که در آن کرامت انسانی و آزادی برخاسته از آن بر سریر حرمت و احترام شهریاران و شهروندان تکیه زده است تنها با مانع معاندین خارجی روبرو نیست بلکه نابلدان داخلی نیز مانع از رسیدن کاروان جامعه ایرانی به این کعبه مقصود خواهند بود.
تفکر امنیت گرایانه ای که مدتی است در بستر ناارامی های سال های اخیر توانسته است وجود حداکثری خود را توجیه کرده و در سایه سار رشد و توسعه همه جانبه خویش فضا را بر ازادی تنگ نماید و ازادی اندیشه و بیان ازادانه را به تنگنا بفرستد و باز علی رغم ارشادات رهبری بر طبل محدودیت می کوبد نه تنها در ندیدن ستاره پر فروغ ازادی و اگاهی از کم سویی به نزاری افتاده است بلکه در ایجاد همان امنیتی که داعیه دار ان است به راه بادیه رفته.
سیاست های کلان نظام می بایست تنسیق دهنده و تنظیم کننده تمام ارگان های کشوری و لشگری باشد. اکنون که نظام به سمت علمی شدن جهت گیری شده است بر امنیت گرایان نیز فرض بود که هم و توان خود را بیش از پیش صرف تامین امنیت مسیر علمی شدن کشور از رهگذر تامین امنیت متعهدان به نهضت علمی فراگیر نمایند.
اما گویی در تنگنای تنگ نظری و در ذایقه بیمار ایشان چنان اگاهی و دانش و معرفت و این قسم مفاهیم تلخ و غیر قابل هضم است که اهمیت این مهم را درک نکرده و شان خود را به ممانعت از وقوع انچه به زعم خطا پذیر خود مغایر امنیت ملی می نماند تقلیل داده اند.
امنیت ملی این کشور را آگاهی و آزادی تامین می نماید. حمایت از متعهدان این نهضت فراگیر و جنبش مردمی البته وظیفه تخلف ناپذیر امنیت گرایانی است که خادمان آگاهی و آزادی می بایست باشند نه انکه این مختصات وارونه ترسیم شود.
نگارش در تاریخ جمعه 23 دی 1390 توسط محمد هادی ذاکرحسین
| نظرات ()
بسم الله الرحمن الرحیم
جرم انگاری انکار هولوکاست گام سترگی در نماد سازی این واقعه به نماد نسل کشی یهودیان و گامی در راستای مبارزه با یهودی ستیزی بوده است.
جرم انگاری انکار قتل عام ارامنه توسط عثمانی نیز گام راهگشایی برای نماد سازی ان به نماد نسل کشی مسیحیان و حمایت از باورمندی نسبت به مسیحیت است.
در این میان مسلمانان که امروزه بیش از همه ادیان از اسلام هراسی و اسلام ستیزی در رنج هستند می بایست از دولت های خویش مطالبه نمایند تا اقدام به جرم انگاری انکار نسل کشی مسلمانان کشور بوسنی و هرزگویین نمایند تا مسیر نمادسازی ان هموار گردد.
اولین گام یک دولت اسلامی سر سلسله جنبان جنبشی فراگیر خواهد بود به دلیل ماهیت نمادین ان چنانکه امروز فرانسه اغازگر راهی بوده است که فراگیر خواهد شد.
انفعال دستگاه وزارت خارجه باز در این جا محل نقد و تامل است که البته رنجوری ان از متخصصان متعهد می تواند توجیه گر این همه انفعال باشد.
اقدامات جنایت امیز علیه شیعیان بحرین نیز امروز نماد نسل کشی در مذهب تشیع است که نیازمند نماد سازی حقوقی می باشد.
....
این همه ظرفیت های منحصر به فرد برای حضور فعالانه در عرصه بین الملل و جریان سازی و جهت دهی در ان متاسفانه به دلایل پرشماری بلا استفاده مانده است و مطالبه گری از مسوولان لازمه فعلیت بخشی ان است.
جرم انگاری انکار هولوکاست گام سترگی در نماد سازی این واقعه به نماد نسل کشی یهودیان و گامی در راستای مبارزه با یهودی ستیزی بوده است.
جرم انگاری انکار قتل عام ارامنه توسط عثمانی نیز گام راهگشایی برای نماد سازی ان به نماد نسل کشی مسیحیان و حمایت از باورمندی نسبت به مسیحیت است.
در این میان مسلمانان که امروزه بیش از همه ادیان از اسلام هراسی و اسلام ستیزی در رنج هستند می بایست از دولت های خویش مطالبه نمایند تا اقدام به جرم انگاری انکار نسل کشی مسلمانان کشور بوسنی و هرزگویین نمایند تا مسیر نمادسازی ان هموار گردد.
اولین گام یک دولت اسلامی سر سلسله جنبان جنبشی فراگیر خواهد بود به دلیل ماهیت نمادین ان چنانکه امروز فرانسه اغازگر راهی بوده است که فراگیر خواهد شد.
انفعال دستگاه وزارت خارجه باز در این جا محل نقد و تامل است که البته رنجوری ان از متخصصان متعهد می تواند توجیه گر این همه انفعال باشد.
اقدامات جنایت امیز علیه شیعیان بحرین نیز امروز نماد نسل کشی در مذهب تشیع است که نیازمند نماد سازی حقوقی می باشد.
....
این همه ظرفیت های منحصر به فرد برای حضور فعالانه در عرصه بین الملل و جریان سازی و جهت دهی در ان متاسفانه به دلایل پرشماری بلا استفاده مانده است و مطالبه گری از مسوولان لازمه فعلیت بخشی ان است.
نگارش در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط محمد هادی ذاکرحسین
| نظرات ()
تبلیغات